
گلدسته ات كهكشاني استـ كه سياهي شهر را تكذيب ميكند
پيرامون تو همه چيز بوي ملكوت مي دهد،
كاشي هاي ايوانتـ
و اين سوال هميشه
كه چگونه مي توان آسمانها را
در مربعي كوچك خلاصه كرد .
و پنجره فولاد
التماسهاي گرهـ خورده
و بغضهايي كه پيش پايـ تو باز مي شوند ...
اگر دلت گرفت سکوت کن!
این روزها هیچ کس معناى دلتنگى را نمىفهمد . .
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفتــــ،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خــــــدا را دارمـــــ...
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
هر جا که روی زود پشیمان به درآیی
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه رضوان به درآیی